تبليغاتX
عشق پاک

قلب من براي تو مي تپد

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساس ات مي کنم

و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري

دوري، فاصله و فضا بين ماست

و تو اين را نشان دادي و ثابت کردي

نزديک، دور، هر جايي که هستي

و من باور مي کنم قلب مي تواند براي اين بتپد

يک باره ديگر در را باز کن

و دوباره در قلب من باش

و قلب من به هيجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

ما مي توانيم يک باره ديگر عاشق باشيم

و اين عشق مي تواند براي هميشه باشد

و تا زماني که نمرديم نمي گذاريم بميرد

عشق زماني بود که من تو را دوست داشم

دوران صداقت، و من تو را داشتم

در زندگي من، ما هميشه خواهيم تپيد

نزديک، دور، هرجايي که هستي

من باور دارم که قلب هايمان خواهد تپيد

يک باره ديگر در را باز کن

و تو در قلب من هستي

و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اينجا هستي، و من هيچ ترسي ندارم

مي دانم قلبم براي اين خواهد تپيد

ما براي هميشه باهم خواهيم بود

تو در قلب من در پناه خواهي بود

و قلب من براي تو خواهد تپيد

و خواهد تپيد...

 

<< دوستت دارم >>
======================================== =============###======##=======###====== =======#======##======##======###======= ======###=====#############==###======== ========##=####===========#####====###== ========###===================######==== ==###==##=======================###===== ===####===========================##=##= ====##====================###======###== ====#===================#######=====#=== ===##===================########====##== ===#=====####===========#######======#== ===#======###==============##========#== ===##===========================#===##== ===##==========================#====##== ====##=======================##====##=== =====##==####============####=====##==== ======##====##############=======##===== =======###=====================###====== ==========###===============###========= ============#################=========== ===================###================== ========================================

 


امیر امینی | Tue 8 Jan 2008 |
 

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست
وجودم از تمنای تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
هوا ارام شب خاموش راه اسمانها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
همین فردای افسون ریز رویایی
همین فردا که راه خواب من بسته است
همین فردا که ما را روز دیدار است
همین فردا که ما را روز اغوش و نوازش هست
به هر سو چشم من رو می کند فرداست
من انجا چشم در راه توام ناگاه
تو را از دور می بینم که می ایی
تو را از دور می بینم که می خندی
تو را از دور می بینم که می خندی ومی ایی
تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید

  تقدیم به مهرناز


امیر امینی | Tue 12 Jun 2007 |
 

 

 

 

 

 

زیبا ترین واژه ی زندگیم ،

تو زیباترین هدیه ی خدا هستی ،

چه خوب شد به دنیا آمدی چون همه دنیای من شدی 

 

ای دلیل بودن من تولدت مبارک(مهرناز)


امیر امینی | Mon 7 May 2007 |
 

| 10:28

 

 

 

راز دل
می پرسی تو را دوست دارم؟
حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم
مگر می شود با کلمات ، احساس دستها را بیان کرد؟
مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان

پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد ؟
می پرسی تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا" پاسخ این سوال را نمی دانی ؟
مگر خاموشی من ، راز دلم را به تو نمی گوید ؟
مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد ؟
راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید ،

که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم

که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمی گوید ؟
عزیز من ! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟
همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند ، بجز زبانم که خاموش است.

....................................

آرزویم اینست :
نتراود اشک در چشمان تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز
هر لحظه
تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه
که دلت می خواهد ...

تقدیم به تک ستاره آسمان دلم (مهرناز) دوست دارم


امیر امینی | Sun 8 Apr 2007 |
 

 

 

با قلمی به رنگ سبز و با دلی به رنگ

آبی مینویسم از تو که بهترینی مینویسم

 از آن قلب مهربانت ، از آن چهره ماهت

مینویسم از تو که همان فرشته

نجات این قلب شکسته منی مینویسم

 از تو که برایم بهترینی عزیزم با چشمهای

 خیس مینویسم که مرا تنها نگذار و با دلی

 پر غرور مینویسم که تا آخرین لحظه
نفسهایم ، هم نفس تو هستم یک قلب کوچک و پر

 از درد و غصه دارم ، همین قلب یک عالمه

آرزو و عشق درونش
نهفته است آرزوی به تو رسیدن و
با

عشق تو زندگی کردن چه لحظه زیبایی است

لحظه ای که ما بهم رسیده ایم و آنگاه

که دست در دستان هم
گذاشته ایم در کنار دریا ایستاده ایم و لحظه

غروب خورشید را می بینیم

چه لحظه زیبایی است لحظه به هم رسیدنمان

آن لحظه را با دنیا نیز عوض نخواهم کرد 

 چون برای رسیدن به آن همه چیز را
زیر پا گذاشته ام و قید همه کس را زده ام

خاطرات گذاشته را از دلم سوزاندم به

خاطر تو و در قلبم همه اسمها برایم
بی گانه اند و تنها تو را می شناسم

قلب مهربان تو و اسم مقدست راتنها کافی

است لحظه های سخت زندگی ام را با نام تو آغاز کنم

آنگاه آن
لحظه های سخت برایم چه آسان می شود!
می نویسم از تو که هیچکس به زیبایی تو برایم نیست

و هیچکس به جز تو لایق
این قلب پر احساس من نیست ....!

با قلمی به رنگ سبز ،

 با احساسی به رنگ آبی ،

با آرامش عاشقانه می نویسم از تو
که بیشتر از همه کس و همه چیز دوستت دارم عزیزم

تقدیم به تک ستاره آسمان دلم ( مهرناز)


امیر امینی | Thu 8 Feb 2007 |
 

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده ای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله های سرخ را به گوش جان می رسانی. دوباره سکوت تاریخ را درهم می شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره ها آزاد می کنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش می رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می کند.

و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!

محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.
محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.
و سلام بر
حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.


امیر امینی | Tue 23 Jan 2007 |
 

عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست

عشق ان است که یکی چتر شود و دیگری نفهمد که

چرا خیس نشد 


کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونهء خشک او می کرد

کاش واژهء حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش نیازی به شهامت نبود

کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد

کاش مهتاب با کوچه های تاریک شبا آشناتر بود

کاش بهارآنقدر مهربانتر بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد

کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست

کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید

کاش چشمان ما سخاوت بیشتری داشت بشود از آنها راز عشقی را که قلبمان گواهی
می دهد با

نگاه تفسیر کرد

کاش فلسفه زندگی اینقدر پیچیده نبود تا در باور آن اینگونه تجلیل نمی رفتیم.

تقدیم به عشقم (مهرناز)


امیر امینی | Fri 19 Jan 2007 |
 

 

 

 

ای خواب عالم ! زندگی فراز و نشیب دارد ،

باور هیچ کدامشان مشو که هیچ کدام تا ابد نمی ماند .

ای مهربانم ! پل زندگی گاهی تَرَک بر می دارد ،

یا می شکند پس هیچگاه یک مسیر را ،راه حرکت مدان که اگر شکست ،

پل دیگری را هم نمی بینی .

دوستت دارم و هر روز عشقم را برای گدایی محبت قلبت می فرستم

نا شاید روزی صید دام تو شوم و مرا دوست بداری .

من تو را دوست دارم بیش از آنچه که فکر می کنی احساسم تورا می خواند.


امیر امینی | Thu 11 Jan 2007 |
 

غربت...! | 16:36

به نام هستی بخش عالم که بینهایت دوستش دارم .

دنیا ، مرز بودن است.

رقص جاده های پیچ در پیچ ، انتهای رفتن و گم شدن در ثانیه ها .

چه کسی مرا می شناسد که باور کند در میان آشنایانم.

زندگی سراب است،برای لحظه های بی سرانجام.

ای اقیانوس غریب! راز غریبانه ات در دل صدف پنهان است چگونه بگویم دوستت دارم که قلبت بهانه ام گیرد و دلت به استقبال قلب خسته ام آید.

مرا دوست بدار....(ادامه دارد)

امیر امینی | Sun 10 Dec 2006 |
 

سکوت...! | 16:39

اکنون ... سکوت ...
از برای عشق ...
اکنون آن لحظه است ، همان که به چشمان تو خيره شوم و سکوت ...
اکنون من در سياهی فرو می روم!...نه آن سياهی که پيشتر گفته بودم !
سياهی چشمان تو... زيباترين سياهی...
حال ... سکوت ...

امیر امینی | Thu 30 Nov 2006 |